شمارهٔ ۳۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
کی می دهم به جنس دوا نقد درد را
سودا به خون می نکنم رنگ زرد را
از هر چه بود چشم به زلف تو دوختم
زنجیر کردم این نگه هرزه گرد را
گرمی مکن به غیر مبادا که ناگهان
بیرون دهم ز سینة گرم آه سرد را
گاهی فتد به ما نگه شوخ چشم یار
کردیم رام آهوی صحرانورد را
فیاض شد ملول که یارب غبار کیست
بر درگه تو دید چو بنشسته گرد را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş