شمارهٔ ۴۸۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش
گل سایه نینداخته بر طرف کلاهش
تا شاهد بی جرمی قاتل شود ای کاش
با خون شهیدان بنویسند گناهش
سخت است که تا دامن محشر بنشیند
این گرد که برخاسته از دامن راهش
این روز سیه قسمت امروزی من نیست
عمری است نظر کرده مرا چشم سیاهش
مهر تو که سر از دل من روز ازل زد
در خاک ابد ریشه دوانیده گیاهش
رفت از ستم چشم تو رم کردن دل ها
خون می شود اکنون به سر تیر نگاهش
تا خورد لبش بادة خون دل فیاض
بر عارض گل طعنه زند چهرة ماهش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş