شمارهٔ ۵۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را
من خود به امید خطر خوش کرده ام این راه را
در وادی عشق و جنون منت مکش از رهنمون
ره می نماید بوی خون گم کردگان راه را
پست و بلند این سفر هموار شد بر بی خبر
دیو طبیعت می زند در هر قدم این راه را
در سینه تا کی حفظ غم در دیده تا کی ضبط نم
چون باد و باران سر بهم دادیم اشک و آه را
یعقوب را دل پر ز خون بخت زلیخا سرنگون
یوسف به آغوش اندرون با تیره بختی چاه را
از عکس ساقی تاب می وآنگه من و دوری ز وی
در آب بیند تا به کی دیوانه روی ماه را
فیاض اگر افتاده ام خوارم مبین آزاده ام
بر بام گردون می زند تجرید من خرگاه را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş