شمارهٔ ۵۴۱
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
همیشه آینه دل به پیش روی تو دارم
به هر که روی کنم روی دل به سوی تو دارم
هوای بوی گل آغوش خواهشم نگشاید
مشام رغبت دل را به مهر بوی تو دارم
ذخیره گرچه ندارم متاع دنیی و عقبی
همین بس است که در سینه آرزوی تو دارم
خبر ز خویش نگیرم که در سراغ تو میرم
دمی به خویش نیایم که جستجوی تو دارم
نظر به دیده بدزدم که روی خوب تو بینم
نفس ز دل نگشایم که گفتگوی تو دارم
ز هیچ ره نتوانم که در دل تو درآیم
وگرنه در همه وادی رهی به سوی تو دارم
به تحفه سرمه فرستد به هدیه جان نپذیرد
من این معامله دایم به خاک کوی تو دارم
خطر فزون بود آن را که اعتبار فزون شد
هزار امید درین ره ز بیم خوی تو دارم
به من وصیت فیاض در وداع تو این بود
که پاس دیده بد از رخ نکوی تو دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş