شمارهٔ ۶
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما
نازها بر دیدة افلاک دارد گرد ما
دوستداران را به مرگ خویش راضی کرده ایم
عاقبت درمان درد عالمی شد درد ما
یار بی پروا و یاران بی وفا طالع زبون
فرصتی می خواستی ها دشمن نامرد ما
هر که را دیدیم رشک حسرت ما می برد
گرم دارد عالمی را بی تو آه سرد ما
قدر کس پنهان نخواهد ماند در دیوان عشق
روی ما را سرخ خواهد کرد رنگ زرد ما
دامنی پر لخت دل رفتیم تا کوی عدم
از گلستان وجود اینست راه آورد ما
مشت خاک ما کجا طعن ملایک می کشد
شهسواری همچو عشق آمد برون از گرد ما
جوشن افتادگی داریم و شمشیر نیاز
گر فلک مردست تاب حملة ناورد ما
یک جهان گو تیغ برکش ما سپر انداختیم
کس درین میدان به غیر از ما نباشد مردما
یک شب از پهلوی ما پهلوی آسایش ندید
بستر آشفتگی پرداز غم گسترد ما
مفت ما فیاض اگر ما دین و دل درباختیم
نقش بردن راست نام باختن در نرد ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş