شمارهٔ ۶۲۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
ما به زیر آسمان مشتی فروزان گوهریم
آتشیم آتش ولیکن در ته خاکستریم
دتر مزاج لاله و در طبع گل آبیم آب
لیک بر خار و خس این دشت باد صرصریم
از متاع رنگ و بو رنگین بساطی چیده ایم
حیف کش بر جای بگذاریم و غافل بگذریم
رفته در زنگ طبیعت همچو شمشیریم لیک
چون برآییم از غلاف تن سراپا جوهریم
جلوه گاه ما ورای چرخ و انجم کرده اند
این جهان دیگرست و ما جهان دیگریم
وه که ما را زردرویی خوش رواجی داده بود
آسمان پنداشت یک چندی که ما مشت زریم
جزر و مدست اینکه گاهی بحر و گاهی قطره ایم
قبض و بسط است اینکه گاهی شعله گاهی اخگریم
جوهر شرعیم و در صندوق دیو رهزنیم
گوهر عقلیم و در دریای نفس کافریم
شعله از خود می کشیم و موج در خود می زنیم
آتش یاقوت شادابیم و آب گوهریم
هفت دریا گر بجوشد ما چو گوهر در تهیم
نه فلک گر آب گردد ما چو روغن بر سریم
رنگ صد اندیشه ریزیم و فرو ریزیم باز
در دیار آرزو هم بت شکن هم بتگریم
هر زمان ما را به دست دیگری می پرورند
خاک را شاخ گلیم و آب را نیلوفریم
عشرت از ما می کشد ما هر چه از غم می کشیم
خنده را فرماندهیم و گریه را فرمانبریم
عشق را دامان پاکیم و وفا را خاک راه
حسن را آیینه و آیینه را خاکستریم
با دلی یک پیرهن از شیشه نازک تر که هست
مبتلای برگ گل از خاطری نازکتریم
قبله ای داریم غیر از کعبة اسلامیان
کز درش یک لحظه برداریم اگر سر کافریم
در بلندی های همت همچو فیاض ارنه ایم
لیک در کوتاه دستی ها ازو واپس تریم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş