شمارهٔ ۶۵۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
گر نه ابراهیم عهد خود بود جانان من
چون کند جا در دل چون آتش سوزان من
از ازل کردند در خونریزی من اتفاق
خنجرش را آشنایی هاست با مژگان من
درهم از همچشمی بخت سیاه عاشقست
نیست بی باعث پریشان طرة جانان من
گر فدا کردم به راهت دین و ایمان را چه غم
دین و ایمانم تویی دین من و ایمان من
گر چنین فیاض از مژگان تراود سیل خون
می شود رسوای عالم حسرت پنهان من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş