شمارهٔ ۷۱۲
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
کجا شد گریه مستانه من در سر کویی
به یاد هایهایی اوفتادم دوستان هویی
به بی پروابت دیر آشنای من که خواهد گفت
که دشمنامی از آن لب آرزو دارد دعاگویی
نیم در بند لطفی ناز هم خورسندییی دارد
نگاهی گر نباشد بی مروت چین ابرویی
چو بوی گل توان از موج بادی داد بر بادم
نمی خواهد شکست خاطر من زور بازویی
نگه دارد خدا از شوخ چشمی ها نگاهم را
اگر از گوشة ابروی نازی دیده ام رویی
به دیدار گل از وی سرخوشی ای دل کجایی تو
زرنگی دیده ام رنگی به بویی برده ام بویی
به دادم می رسد فیاض آن کو داد ازو دارم
که دار چون رهی فریاد فرمایی و دلجویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş