شمارهٔ ۷۵
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بی تپش آرام کی باشد دل زار مرا
ذوق جستن زنده دارد نبض بیمار مرا
من کجا و این قدر تاب تزلزل های عشق
عطسة گل می کند اشفته دستار مرا
شکوة نازکدلان از برگ گل نازک ترست
می توان در یک نفس طی کرد طومار مرا
کرده ام کوته به خود راه دراز آرزو
یک گره درهم نوردد رشتة کار مرا
نغمه روحانیست زاهد پنبه ای در گوش نه
بو که بتوانی شنیدن نالة زار مرا
گلبنم را ناامیدی از بهار فیض نیست
یک گلستان گل در آغوش است هر خار مرا
در فروغ آفتاب عشق منزل کرده ام
نیست دست سایه دامن گیر دیوار مرا
خون دل بی خواست می جوشد ز شریان نفس
نیش مضرابی نمی باید رگ تار مرا
تا زبان عشق دارم در دهان فیاض وار
سرخط کردار می سازند گفتار مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş