شمارهٔ ۷۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
باز دارد عشق در آغوش بیهوشی مرا
غم مهیا می کند اسباب مدهوشی مرا
با زبان بی زبانی می کنم تقریر شوق
کرده ذوق گفتگو سرگرم خاموشی مرا
مدتی شد تا ز معراج قبول افکنده است
طرة او در سیه چاه فراموشی مرا
خلعت سر تا به پایی دوختم از داغ عشق
چشم مستش کرد تکلیف سیه پوشی مرا
دیده ام تا حلقه های زلف چین بر چین او
می شود فیاض ذوق حلقه در گوشی مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş