شمارهٔ ۹۳
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
گر برین قامت فزاید جلوة آن دلفریب
بر سر بازار محشر وعدة ما و شکیب
من کیم مرغی که بهر نغمه در بندش کنند
از پریدن ناامید از سر بریدن بی نصیب
هر که را دردیست از دست طبیب آید علاج
وای بیماری که چون من هست دردش از طبیب
از قضا بخت سیه هرگز نمی کردم قبول
گر ندادی آشنایی های آن زلفم فریب
می توانی در سخن فیاض داد جلوه داد
زانکه لفظ آشنا داری و معنی غریب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş