غزل شمارهٔ ۱۶۰
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
در پرده حسن دلربا کیست
این رشته بدست شاهدان نیست
من بیخبرم زخویش و او مست
هشیار میان ما و او کیست
معشوق که عشق چیست یا رب
این می زکجا و این چه مستی است
در چشم خوش بتان چه نشأه است
این می زکف کدام ساقیست
این روشنی از کدام خورشید
این آب زچشمه که جاریست
دیده است برآب کس چنین نقش
مشاطه حسن نو خطان کیست
بیماری چشم گلرخان را
در پرده دلبری سبب چیست
در هر نگهی هزار فتنه
این معجزه کدام عیسی است
یک تیر آید بصد نشانه
زه زه زکمان و بازوی کیست
هشدار که دیگریست دلبر
دریاب که عشق ما حقیقی است
در حسن بتان تجلی اوست
حق باشد این عشق و حق پرستیست
حسن از حق است و عشق از حق
نامی بر ما زعشق بازیست
ای شاهد شاهدان عالم
معشوق به جز تو در جهان کیست
فرهاد تو صد هزار شیرین
مجنون تو صد هزار دلیل است
ای فیض خراب عشق میباش
آبادی ما در این خرابیست
از خود بگذر بعشق پیوند
باقی عشقست و جمله فانیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş