غزل شمارهٔ ۳۷
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
بررهگذر نفحه یار است دل ما
خرم تر از ایام بهار است دل ما
از غیب رسد قافله تازه بتازه
آن قافله را راهگذار است دل ما
روشنتر از آیینه و آب و مه و مهر است
پاکیزه ز زنگار و غبار است دل ما
خالی نبود یکنفس از حور سرشتی
پیوسته نگارش بکنار است دل ما
هر دم رود از جا بهوای سر زلفی
آشفته تر از طره یارست دل ما
یک لحظه فرارش نبود لیک همیشه
در شیوه رندی بقرار است دل ما
هم صومعه هم میکده هم مسجد و هم دیر
یک معنی و بنموده هزار است دل ما
غافل منگر منبع فیض است دل فیض
گستاخ مبین مسند یار است دل ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş