غزل شمارهٔ ۳۷
ا ابن حسام خوسفی
0
Altın Yaprak
ما را به کوی وحدت تا با تو آشناییست
از خاک آستانت در دیده روشناییست
هم بی تو مستمندیم هم با تو دردمندیم
این عقد مشکل آمد وقت گره گشاییست
با محنت فراقت در انتظار وصلیم
با دولت وصالت اندیشه جداییست
از عشوه های چشمش ای دل به گوشه بنشین
کاین شوخ فتنه انگیز در عین دلرباییست
در روی خوب رویان چون بنگری ببینی
آثار حسن معنی کآیینه خداییست
زنهار تا نبندی دل در عروس دنیا
هر چند دلفروزیست کش پیشه بی وفاییست
ابن حسام عمری بر رهگذر کویت
بنشست و کس نگفتش کاین مبتلا کجاییست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş