غزل شمارهٔ ۴۲۸
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
دیده از نور جمال دوست چون بینا کنید
سر بلندان گوشه چشمی بسوی ما کنید
نوجوانان چون بیاد نرگسش نوشیدمی
اول هر جرعه یاد من شیدا کنید
در شب زلف نگار دل فریبی گشت گم
بهر من روزی دل گم گشته پیدا کنید
از پی نظاره دیوانگان دادند عقل
در گذشتن ای پری رویان سری بالا کنید
از دل پر غصه ما تا گره ها وا شود
خوب رویان یک بیک بند قباها وا کنید
دل بتنگ آمد مرا از نام و ننگ عاقلان
یار بی مستان مرا در عاشقی رسوا کنید
فیض میخواهد که با مستان کند هم مشربی
بر در میخانه آمد بهر او در وا کنید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş