غزل شمارهٔ ۵۲۸
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
ای که هستی بنور هستی طاق
احی من احرقته نار فراق
لطف کن جامی از شراب وصال
سوختند از فراق تو عشاق
ارنا من لقایک المیمون
نظره بالعشی و الاشراق
می توانی که زنده گردانی
بوصال آنکه را کشی ز فراق
جانم از فرقت تو می نالد
بشنو از دوست ناله عشاق
دل ما را گزید مار هوا
قد اتینا الیک انت الراق
کام ما تلخ ماند از بعدت
نرسد شهر فربت ار بمزاق
بر تو آسان و سهل بخشش قرب
دوری و صبر از تو بر ما شاق
گر تو ما را برانی از در خود
مالنا منک من ولی واق
بکجا از درت پناه بریم
درگه تست ملجا عشاق
فیض اگر با غم تو باشد جفت
در دو عالم بود شادی طاق
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş