غزل شمارهٔ ۵۲۸
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
عشق ما را سوی دریا می کشد
گوییا ما را به مأوا می کشد
دلبر ما می کشد ما را به کش
خوش بود دلبر که ما را می کشد
دل به دست زلف او دادیم و برد
و از خیالش سر به سودا می کشد
عشق سرمست است در کوی مغان
عاشقان را خوش به مأوا می کشد
می کشد هر لحظه نقشی در خیال
صورتش بر لوح اشیا می کشد
جذبه او می کشد ما را به خود
این کرم بین حق تعالی می کشد
هرکجا رندی است در میخانه ای
خاطر سید به آنجا می کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş