غزل شمارهٔ ۵۴۶

ف فیض کاشانی
0 الورقة الذهبية
بهوای تو می شویم هلاک وز برای تو می شویم هلاک بر سر آتش تو می سوزیم در هوای تو می شویم هلاک می دهیم از پی رضای تو جان در رضای تو می شویم هلاک گر پسندی که ما هلاک شویم برضای تو می شویم هلاک هر چه هستیم سخره قدریم وز قضای تو می شویم هلاک ای ردای تو کبریا تو کبیر در ردای تو می شویم هلاک در سرای وجود غیر تو نیست در سرای تو می شویم هلاک ما همه فانییم و تو باقی در سرای تو می شویم هلاک لمن الملک واحد القهار زین نداری تو می شویم هلاک دل ما گرچه تنک و تاریکست در فضای تو می شویم هلاک همه جانها بدرگهت سپریم در فنای تو می شویم هلاک فیض چون نیستی سزای نجات بسزای تو می شویم هلاک

أضف ترجمة لهذه القصيدة ·

قيّم هذه القصيدة

بلا تقييم بعد

المس نجمة لتقييم من ١ إلى ١٠

التعليقات

عليك الدخول للتعليق.

دخول

لا تعليقات على هذه القصيدة بعد. كن أولهم.

نستخدم ملفات تعريف الارتباط لنقدّم قراءة أفضل. تُعالَج بياناتك وفق اللائحة الأوروبية وقانون حماية البيانات التركي؛ وأي ملفات تسمح بها يمكنك تغييره وقتما تشاء.