غزل شمارهٔ ۶۲۱
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
چه میشود که مقیم در جناب تو باشم
سگ جناب تو باشم رقیب باب تو باشم
چه میشود که شب و روز گرد کوی تو گردم
در انتظار بر افکندن نقاب تو باشم
چه میشود که گهی از در عتاب در آیی
که از قصور نه شایسته خطاب تو باشم
چه می شود که بتلقین حجتم بنوازی
که چون سوال کنی واقف جواب تو باشم
چه می شود که ببزم وصال خود دهیم جا
جزای کرده چه شایسته ثواب تو باشم
چه میشود که بهجران خویش نگذاریم
سزای کرده چه مستوجب عقاب تو باشم
چه میشود که نجویی ز من حساب و کتابی
غریق بحر کرمهای بیحساب تو باشم
چه میشود چو مرا فیض داده لقب از لطف
مدام سرخوش فیض شراب ناب تو باشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş