غزل شمارهٔ ۸۹
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
نه زلفست آن که دلها را کمندست
هزاران دل بهر موییش بند است
نه اندامست و قد سرویست آزاد
نه گفتار است و لب قندست قندست
نه چشمست آنکه بیماریست یا مست
نه ابرو آن کمانی یا کمند است
نه حالست آنکه بینی بر عذارش
برای چشم بر آتش سپند است
نه مجنونست آنکو دل باو داد
که هر کو شد اسیرش هوشمند است
نه بیماری بود بیماری عشق
شفای سینه هر دردمندست
ز زلفش تار مویی فیض را بس
از آنشب عمر جاویدان بلند است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş