شمارهٔ ۱۴۷
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
ای که حرمانی ما را تو روا می داری
مخلصان را ز بر خویش جدا می داری
آن جفاها که فراق تو به ما کرد و کند
ما تحمل نکنیم ار تو روا می داری
من در این شکوه که آمد خبری از بر او
کای فلانی گله از حضرت ما می داری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از چه می نالی و فریاد چرا می داری
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست
عرض خود می بری و زحمت ما می داری
خویش را قابل خدمت کن و آنگه بطلب
مستحق ناشده امید عطا می داری
فیض بگذر به بیابان هوس تا برسی
به امیدی که در این ره به خدا می داری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş