شمارهٔ ۳۸
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
ای تو ما را راحت جان الغیاث
دردها را جمله درمان الغیاث
ای سر و سرکرده هر سروری
نیست ما را بی تو سامان الغیاث
قایم آل پیامبر دستگیر
بی توایم افتان و خیزان الغیاث
کار شرع از دست شد بیرون خرام
تازه کن آیین ایمان الغیاث
عالمی گردید مالامال شر
از جفا و جور و طغیان الغیاث
خون ما خوردند این دجالیان
مهدی هادی دوران الغیاث
فیض شد دل تنگ صحرای فراق
مونس دل راحت جان الغیاث
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş