شمارهٔ ۷
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
مژده آمدنت داد صبا دوران را
رونق عهد شبابست دگر ایمان را
ای صبا گر به مقیمان درش بازرسی
برسان بندگی و خدمت مشتاقان را
گر به منزلگه آن نایب حق ره یابم
خاک روب در آن خانه کنم مژگان را
رفعت پایه ما خدمت اهل البیت است
نیست حاجت که بر افلاک کشیم ایوان را
بنده آل نبی باش که در کشتی آل
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
ترسم آن خیره که بر شیعه او میخندد
در سر کار تشیع کند آخر جان را
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آنست که بدرود کنی زندان را
یک نظر دیدن رویت ز خدا خواهد فیض
در سرش آن که به پای تو فشاند جان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş