غزل شمارهٔ ۱۶۳
ف فروغی بسطامی
0
Altın Yaprak
آخر این ناله سوزنده اثرها دارد
شب تاریک فروزنده سحرها دارد
غافل از حال جگر سوخته عشق مباش
که در آتشکده سینه شررها دارد
مهر او تازه نهالی است به بستان وجود
که به جز خون دل و دیده ثمرها دارد
قابل ناوک آن ترک کمان ابرو کیست
آن که از سینه صد پاره سپرها دارد
گاهی از لعل تو می گوید و گاه از لب جام
ساقی بی خبران طرفه خبرها دارد
ناله سر می زند از هر بن مویم چون نی
به امیدی که دهان تو شکرها دارد
تو پسند دل صاحب نظرانی ورنه
مادر دهر به هر گوشه پسرها دارد
تو در آیینه نظر داری و زین بی خبری
که به دیدار تو آیینه نظرها دارد
تیره شد روز فروغی به ره مهر مهی
که نهان در شکن طره قمرها دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş