بخش ۱۵ - مناظره با مطرب

ف فضولی بغدادی
0 Altın Yaprak
شبی داشتم مطربی هم نشین وزو بود بزمم چو خلد برین باو گفتم ای همدم دلپذیر نشاطی بر انگیز و سازی بگیر نزد دست بر ساز و لیکن روان ادا کرد کاری به دست زبان که با قوت نطق و تحریک دست به تخته همه ساز را دست بدست باو گفتم این فیض را رتبه چیست که در ذاتش آلایش غیر نیست چنین گفت کاین فیض روحانی است بدین نسبت غیر نادانی است مشو مایل غیر که اسرار دوست همیشه خود از خود شنیدن نکوست به نی راز مگشا که آن سست رای گشاده دهان است و هرزه درای به دف مصلحت نیست اظهار درد که خواهد به یک ضرب اقرار کرد مکن جنگ را محرم هیچ راز که می گوید آن را به هر گوش باز ز عود ار ترا هست رازی بپوش که خالی ست او را سر از عقل و هوش نهان کن ز تنبور راز درون که از پرده رازت نیفتد برون به قانون مکن راز دل را عیان که دارد به اظهار آن صد زبان ملاقات این فرقه ز آن شد حرام که غماز رازند در هر مقام همانا نه واقف از ما مضا که چون کرد عرض امانت قضا نشد مستعد امانت جماد قضا آن امانت به دست تو داد که مخفی ز نامحرمان داری اش به دست سپارنده بسپاری اش تو بر هر جمادی مکن آشکار بترس از خلاف قضا زینهار مشو غافل از نطق حکمت بیان که در جسم انسان جز او نیست جان چنین است ظاهر بر ارباب هوش که زنده است گویا و مرده خموش نمی ماند از هیچکس غیر نام سخن گوی تا زنده باشی مدام ولی آن سخن گوی که انجام کار نباشی ز تکرار آن شرمسار چنان کن که گفتار تو سر بسر دهد از نکات شریعت خبر مگو سر باطن بر هیچکس به ظاهر ز ظاهر سخن گوی و بس مغنی چو با ضرب نطق و اصول شوی مجلس آرای اهل قبول مخوان وصف حال کسان دگر بگو حرفی از حال من مختصر که هستم فضولی صفت مانده لال ز دستم نمی آید اظهار حال خوشا آنکه هر جا نشیند به من ز تقوی بگوید نه از می سخن از آن وصف باده نه کار من است که کیفیتش بر همه روشن است

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.