بخش ۱۶ - مثنوی
ف فضولی بغدادی
0
Altın Yaprak
خیز ساقی بساط می بر چین
می به مستان مده زیاده ازین
گرچه می دلگشا و روح فزا ست
گذرانیدنش ز حد نه رواست
کار بی ذوق و بی ملال خوش است
هر چه باشد به اعتدال خوش است
ای دل از خازن خزانه راز
مستمع را ز خود ملول مساز
زین در تر بس است این مقدار
مکن ارزان و زین زیاده میار
ور هنوزت هوای گفتار ست
گنج بی حد متاع بسیارست
در گنجینه دگر بگشای
به ازین جوهری دگر بنمای
تا شود در تفنن تو پدید
معنی لذت لکل جدید
شکر کز رسم این جریده درد
کلک سرگشته پریشان گرد
کرد فارغ مرا به سرعت سیر
ختم الله امرنا بالخیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş