بخش ۲۸
ق قائم مقام فراهانی
0
Altın Yaprak
جلایر زود نظم این حکایت
بگو الطاف شه را از بدایت
چو بر درگاهش آوردم پناهی
اگر چه کرده بودم بس گناهی
که بودم دور چندی از در شاه
خودم محروم و بختم بود گمراه
کرم بین عفو جمله جرم ها کرد
کرامت های بی اندازه ها کرد
همان ملکی که در بر خویشتن داشت
به این بنده ز رحمت جمله بگذاشت
کرم کرده مرا دیگر لباسی
ز لطف او شدم صاحب اساسی
رقم صادر بشد از مصدر جود
که او هم افتخارم بود مسعود
نمودم امتحان از هر چه بودی
بجز این آستان سودی نبودی
کنون شادم که مقصودم میسر
همه حاصل شد از لطفش سراسر
بجز حمد و ثنایش نیست کارم
هر آن عمری که بود از روزگارم
زبانم الکن از تقریر باشد
که را یارای این تحریر باشد
مگر موقوف بر لطفش نمایی
زبان را بر دعای او گشایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş