بخش ۲۸
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
صبح دولت می دمد بر خیز از خواب ای ندیم
بس که خواهد رفت بر بالای خاک ما نسیم
در جواب او
از صبا اندر مشام جانم آمد این شمیم
بوی جان است این بگو یا نکهت آش حلیم
دوش در قرص قمر می دیدم و در گرده ای
فرق نتوان کرد گویا هست سیبی با دو نیم
علتم را صحن بغرا سازد و آب خنک
به نمی گردد تن من از مداوای حکیم
چون برنج زرد و قند سوده آید در نظر
یارب از همکاسه ای اندر امان دار ای کریم
آفتاب نان برآمد باز از قعر تنور
صبح دولت بردمید از خواب برخیز ای ندیم
کاسه ترشی فتاد امروز در پیش رقیب
از کجا پیدا شد آنجا آن سیه بخت رجیم
دوش می جستم من از صوفی نشان راه است
رو به مطبخ کرد و گفت این است راه مستقیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş