شمارهٔ ۱۲
غ غنی کشمیری
0
Altın Yaprak
شد ختم بر حدیث تو آخر بیان ما
باشد نگین نام تو مهر دهان ما
تر همچو آسیا نشد از آب نان ما
از تشنگی است خشک زبان در دهان ما
آگه نشد طبیب ز درد نهان ما
این نبض ما خموش تر است از زبان ما
گویی که در تنور فلک قحط هیزم است
تا اشتها نسوخت نشد پخته نان ما
از بس که وصف چشم سیاه تو کرده ایم
گردید میل سرمه زبان در دهان ما
از صیدگاه دهر نگشتیم ناامید
زاغ کمان ماست شکار کمان ما
موی سفید ماست همه گرد آسیا
شد قوت آسیای فلک استخوان ما
کس را ز دام صحبت مردم نجات نیست
عنقاست گوشه گیر غنی در زمان ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş