شمارهٔ ۲
غ غنی کشمیری
0
Altın Yaprak
میار ای بخت بهر غرق ما در شور دریا را
پر ماهی مگردان بادبان کشتی ما را
لباس ما سبکاران تعلق بر نمی تابد
بود همچون حباب از بخیه خالی پیرهن ما را
بود از شعله آواز غلغل بزم می روشن
سرت گردم مکن خاموش ساقی شمع مینا را
دم جان بخش او تا رنگ حیرت ریخت در عالم
ز مهر آیینه در پیش نفس دیدم مسیحا را
اگر لب از سخنگویی فرو بندیم جا دارد
که نبود از نزاکت تاب بستن معنی ما را
نمی باشد مخالف قول و فعل دوستان با هم
غنی تا چند پرسی دستگاه ملک دنیا را
غنی ساغر به کف جمشید پیش می فروش آمد
که شاید در بهای باده گیرد ملک دنیا را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş