یک صفت عجب آمد این اماره را بوالعجب عفریت مردم خواره را عجب چبودآنکه نفس شوم کید خویشتن فایق نهد بر عمر و زید…
قسم احوال بعد ازین باشد هر که دانست مرد دین باشد اول آن محبتست بدان پس ازان غیرتست و شوق ز جان…
هر کرا قصد حریم کبریاست دشمنش در راه دین کبر و ریاست گربه باشد هرکه دارد این صفت سگ به ازویپیش اهل معرفت…
بعد ازین قسمت ولایاتست داند آن کس که در مقاماتست لحظه و وقتپس صفا و سرور سر و نفسست و غربت از خود دور…
خارپشتی بد میان کوهسار خویشتن را کرده پنهان زیر خار در گریبان برده سر فارغ ز خلق هم ز خارخویش خود را کرده دلق…
اول آن مکاشفه است و یقین بعد ازان در مشاهده می بین پس ازینت معانیست و حیات قبض و بسطست و سکر بهر نجات…
هر کرا دلق ریا در بر بود از سگان کوی واپس تر بود نیست درویشی بزرق و شید و شین تاج درویشست ترک عالمین…
معرفتپس بقای جان باشد پس فنا ملک جاودان باشد پس بتحقیق میشود مشهور پس بتلبیس می شود مستور…
عالمی را کین صفت بر سر زند آتش اندر دین پیغمبر زند راه باطل پیش گیرد روز وشب وز جدل ماند میان سوز تب…
چون هوی بر حب دنیی شد مزید بختت اندر نفس شوم آمد پدید شبهه و شک اصل بخلستای پسر باتو گویم اصلها را سربسر…
عارفی خوش گفت با مردی بخیل ای بدست ناجوانمردی ذلیل تا بخیلی چون زنان بی زهره ای دایم از وصل خدا بی بهره ای…
کرده است از لطف خود یزدان ما هر صفت چون گوی در چوگان ما همچو گویی هر صفت گردان بود لیک گردش در خور میدان بود…
بود در گیلان سپهبد زاده ای نیک مردیمقبلیآزاده ای مملکت را پاک کرد از شر و شین با لقب نامش جلال الدین حسین…
چون نظر از ذات بیچون قدیم برصفات خویشتن بودش مقیم عشق را جنبش ازآنجا شد عیان گر طلب کاری حقایق را بدان…
منت خدای راجلت عظمته و علت کلمتهکه بشعشعه انوار اسرار شموس ارواح اقمار قلوب انسان رایعنی سیارات سماوات نفوس ایشان رابحکم قدم از عالم عدم موجود گردانید و خاکیان خطه امکان را بتشریف…
15 / 829 gösteriliyor