شمارهٔ ۱
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
سرور سینه من از فروغ روی تو بود
ولی بسوخت بدرد تو جان غم فرسود
کجاست سرور رندان فقیر میر غیاث
کجاست عاشق حق رند عاقبت محمود
بهر نفس که نمود او ز مهر روی بمن
چه گویم آنکه ازان رو مرا چه روی نمود
بهر سخن که همی گفتمی ز سر خدا
درین دیار مرا محرمی بجز تو نبود
کنون بجمله خراسان کسی نمی بینم
که پهلوی تو نشیند ببارگاه شهود
دریغ یار گرامی دریغ عمر عزیز
ز قاسمی بروانت سلام باد و درود
بقا بقای خدا باد و ملک خدا
چه حاصلست ازین پنج روزه معدود
گر آدمی بجهان صد هزار سود کند
ولی چو عاقبت الامر رفتنست چه سود
دو روزه عمر اگر صرف راه یار کنی
زهی سعادت جاوید و دولت مسعود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş