شمارهٔ ۱۱۶
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
آن ماه دل افروز که محبوب جهانست
با تست ولی در پس صد پرده نهانست
خواهم صفتی گویم از آن زلف معنبر
دل در خفقانست و زبان در ذوبانست
در کوچه مایار گرامی گذری کرد
جانها نگران جامه دران نعره زنانست
هرگز بتجلی الهی نبرد پی
بیچاره دل آن که رهین حدثانست
آن خواجه ما هیچ ندانست چه حاصل
گر شاه نشین آمد اگر شاه نشانست
از جام وصال تو بهرکس که رسد می
چه جای فریدون که سلیمان زمانست
قاسم بثنای تو غزل خوان و فصیحست
هرچند فصیحست ولی کل لسانست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş