شمارهٔ ۱۱
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
شاه رستم را درودی میفرستم با سلام
زانکه کس رامثل او فرزند فرزندی نبود
میر رستم شه محمد شاه روحانی صفت
رفت ازین ویرانه و تن برد تا دار خلود
دید جنت با هزاران فر و زیب آراسته
میل ازین عالم برید و اندر آن عالم فزود
یا الهی جان پاکش را بجنت شاد دار
یا غیاث المستغیثین در خلود و در شهود
روی پنهان کرد و پنهان شد ز ما آن نور چشم
سال اندر هشتصد و سی و سه بد کین رو نمود
با وجود جاه و حرمت علم می جست ازاله
آشنای یار گشت و نور عرفانش ربود
هرکجا ذکر تو می گویند در افواه خلق
قاسم خسته روان می راند از دیده دو رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş