شمارهٔ ۱۳۹
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
ببین که با همه ذرات کون رو در روست
قلم برندی ما رفته است روز ازل
جزع چه سود کند چون رقم چنین زد دوست
مرا ز خم تو یک جرعه ای تمام بود
بیار رطل محبت چه جای جام و سبوست
بوصل ما چو رسیدی تو شاد و خرم باش
جهان و جان بعوض ده که دولت نیکوست
رقیب گفت که از یار می کنم شکوه
رقیب قصه غلط کرد ماجری با اوست
ز پا فتاده ام ای یار یک نظر فرما
مرا ز جود تو ای دوست اینقدر مرجوست
بطعنه گفت که قاسم ز عشق توبه کند
طریق توبه ز عاشق رسم نانیکوست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş