شمارهٔ ۱۹۳
ق قاسم انوار
0
Hoja de Oro
بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
که غیر دلبر ما در جهان دگر شی نیست
خیال باطل از آنست در دماغ فقیه
که در مزاج دلش بوی نشأیه می نیست
هزار مجنون در حی عشق نعره زنان
که هرکه کشته لیلی ما نشد حی نیست
بدور حسن رخش جمله جهان مستند
ولی چو ما قدح هیچ کس پیاپی نیست
تو دیده باز گشا تاجمال جان بینی
مگو که کیست وصالش ولی بگو کی نیست
جهان پرست ازین آفتاب عالم تاب
بجز وجود تو دیگر درین میان فی نیست
ز زهد لاف نزد جان قاسمی هرگز
که مرد ره نزند لاف آنچه در وی نیست
Añadir una traducción de este poema ·
Puntúa este poema
Todavía sin puntuar
Comentarios
Necesitas iniciar sesión para comentar.
EntrarEste poema aún no tiene comentarios. Sé el primero.