شمارهٔ ۲۲۴
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
جام در پای صراحی سر نهاد
گریه ای میکرد از بهر رشاد
وین صراحی داد زد بهر شراب
باطن خم داد این می خواره داد
بادهاخوردندوخوش مستان شدند
هر دو از می شاد و می از هر دو شاد
یاد وصلت نکهت جنات عدن
بیم هجران قصه بیس المهاد
بی ملالت عاشقی معهود نیست
یاد دار این نکته را از عشقیاد
غیر حق گفتی که نبود معتمد
غیر ناموجود وآنگه اعتماد
تا خریدم دین عشق لم یزل
صد هزاران جان و دل کردم مراد
فیض خم را در صراحی بازبین
وز صراحی باز در جام جواد
قاسمی سرگشته سودای تست
یا مآبی یا ملاذی یا معاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş