شمارهٔ ۲۴
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را
کزین درگاه می رانند دایم دربدر ما را
ازین معنی چه دلشادم قرین دولت افتادم
ازین معنی که شد همراه ماهی در سفر ما را
برو ناصح مده پندم که با کس نیست پیوندم
که جز پیر مغان نبود درین ره راهبر ما را
برو زاهد مگو با ما حدیث توبه و تقوی
که اندر گوش جان ناید حدیث مختصر ما را
بچشم وحدت مطلق ندیدم روی جانان را
درین حالت نمیآید دو عالم در نظر ما را
ز بیم هجر می نالد جرس ها در بیابان ها
ز فریاد جرس معلوم گشتست اینقدر ما را
دل قاسم پریشان شد که یار از دیده پنهان شد
درین فرقت رسد هر روز داغی بر جگر ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş