شمارهٔ ۲۴۲
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
بپیش اهل سیادت سعادتی دارد
دلی که از همه عالم فراغتی دارد
سعادتی دگر اینست کز سلامت دل
بدین عشق و مودت ارادتی دارد
سعادتی که از این برترست و نیکوتر
که با وقوف درین ره شهادتی دارد
درین طریقه روایت تمام نیست ولیک
مگر معین روایت درایتی دارد
چو مست جام شدی مست مستدام شوی
که جان بشیوه عشق استدامتی دارد
تو سر آیت حسنش طلب کن از ذرات
که سر آیت حسنش سرایتی دارد
چو نام دوست شنید از جهان و جان برخاست
ز شوق دوستاگر جان بدایتی دارد
کسی که عاشق صادق بود چو پروانه
میان آتش دل وجد و حالتی دارد
مدام قاسم بیچاره در همه احوال
بوصف روی تو روشن حکایتی دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş