شمارهٔ ۳۳۳
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود
کار دل بیچاره من پرده دری بود
در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
این شیوه ز خاصیت دور قمری بود
ای جان جهان نسبت یاد تو بجانم
چون باد سحر بر رخ گل برگ طری بود
جان و دل و دین برد زمن عشق توهیهات
در غارت عشق تو چنین حمله بری بود
هر جا که نظر کرد دلم روی ترا دید
این نیز هم از غایت صاحب نظری بود
درمان وصال تو فنا آمد و دیگر
هر چاره که کردیم همه حیله گری بود
گفتند کهقاسم همه از زهد زند لاف
بیچاره خود از تهمت این قصه بری بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş