شمارهٔ ۳۵۸
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
از پیر مغان گر خبری هست بگویید
از باده اگر ما حضری هست بگویید
تا چند ملامت که خطیرست ره عشق
گر تیر قضا را سپری هست بگویید
پران ز پر عشق شد این جان بلا دوست
جز عشق اگر بال و پری هست بگویید
در بادیه محنت هجران شب تاریک
جز پیر مغان راهبری هست بگویید
جز مستی عشاق که آن سد عظیمست
در راه محبت خطری هست بگویید
از خطه امکان طرف حضرت واجب
جز راه فنا رهگذری هست بگویید
با ما خبری نیست که مستان خرابیم
گر زانکه شما را خبری هست بگویید
قاسم رخ و زلفش همه دورست و تسلسل
در دور و تسلسل نظری هست بگویید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş