شمارهٔ ۴۴۹
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
خیالست این که من بی یار باشم
محالست این که بی دلدار باشم
نباشم یک زمان از یار خالی
اگر در جنت ار در نار باشم
دمی کان دم جمال یار بینم
ز عمر خویش برخوردار باشم
ندانم قبله ای جز روی آن یار
اگر در کعبه و خمار باشم
چو فیضی نیست جان را در دو عالم
چه قید که گل فخار باشم
من آن دم از جهان آزاد گردم
که صید واحد قهار باشم
ز گستاخی که قاسم کرد در عشق
ز شب تا روز در زنهار باشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş