شمارهٔ ۴۷۰
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
عمریست که سودای سر زلف تو داریم
دیریست که از نرگس مستت بخماریم
ما آب روانیم و تو دریای حیاتی
جویای توایم از همه رو رو بتو داریم
چون رو بتو داریم ز ما روی مگردان
ما بنده روی تو بگو رو بکه آریم
اعداد شمردیم بسی جمله یکی بود
چون جمله یکی باشد ما در چه شماریم
بیماری از اندازه برون شد قدمی نه
تا جان گرانمایه بجانان بسپاریم
گفتم بکرمهای تو بازآر دلم را
خوش گفت اگر باز نیاریم نه یاریم
برخاست ز فکر دو جهان خاطر قاسم
واعظ بنشین ما سر افسانه نداریم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş