شمارهٔ ۵۳۹
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
خواهی بجهان شوری بنیاد قیامت کن
بگشای رخ فرخ عرض قد و قامت کن
ای در دو جهان موزون شد هر دو جهان مأمون
در صدف مکنون برخیز و امامت کن
تو محرم جانهایی تو مرهم دلهایی
بنشین بکرم یک دم جامی دو کرامت کن
ای عاشق شیدایی از مرگ مترسان دل
ای زاهد رعنایی رخ سوی ندامت کن
دایم بسفر می رو ای رهبر وای رهرو
ماهی چو ببینی تو آن جای اقامت کن
ای زاد رعنایی تا چند ز رسوایی
اول تو ببین رویش آنگاه ملامت کن
قاسم اگر از جانان یک لحظه جدا مانی
زان قصه پشیمان شو بنیاد قیامت کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş