شمارهٔ ۵۵۳
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
پیر مغان کجاست که آن مرد دوربین
چون فکر در دل آمد و چون شیر در کمین
هرجا که هست پیر مغان با هزار جان
ما را همیشه روی نیازست بر زمین
وصفش چگونه گویم و شرحش چسان دهم
آنرا که آفتاب عیانست بر جبین
هرچا که بینمش همه جانم جهان شود
زان مهر ذره پرور و زان ماه نازنین
با روی او حکایت ایاک نعبد است
با خوی او شفاعت ایاک نستعین
عالم بشیوه های ملاحت گرفته است
آن ماه دل فروز من آن شاه راستین
پیر مغانه گفت و غلط گفت قاسمی
پیر مغان مگوی که نوریست راست بین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş