شمارهٔ ۵۶
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
مرآت اوست جمله ذرات کاینات
یا عاشقین قوموا حیوا علی الصلات
در کوی عشق او بادب رو که گفته اند
در طور عاشقی حسناتست سییات
ای آرزوی جان چه کنم من دوای دل
بی تو نه خواب دارم و نه صبر و نه ثبات
جان مست روی تست که آن روی دلفروز
صبحیست از سعادت و روزیست از نجات
زار و نزار تست دلم هر کجا که هست
جان دوستدار تست اگر موت اگر حیات
بسم الله ار بخون دلم مایلی بگو
روزی مبارک آمد و شب لیلة البرات
گفتند قاسمی ز هوای تو جان نبرد
در خنده رفت یار و چنین گفت مات مات
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş