شمارهٔ ۷۱
ق قطران تبریزی
0
Altın Yaprak
برخیز و بمیخانه خرام ای بت کشمیر
می خور که بمی گردد اندوه جوان پیر
آن ناقد هر گوهر و آن کاشف هر راز
کز رطل همی خندد چون برق بشبگیر
گر بوی بسنگ آرد سنبل دمد از سنگ
ور گونه بقبر آرد شنگرف شود قیر
بر یاد یکی بار خدایی که تو گویی
با نصرت هم پشت است با دولت همشیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş