بخش ۷۰ - آداب سماع
ا امام محمد غزالی
0
Altın Yaprak
بدان که در سماع سه چیز باید نگاه داشت زمان و مکان و اخوان که هر وقت دلمشغولی باشد یا وقت نماز بود یا وقت طعام خوردن و یا وقتی بود که دلها بیشتر پراکنده بود و مشغول باشد سماع بی فایده بود
اما مکان چون راه گذری باشد یا جایی ناخوش و تاریک بود یا به خانه ظالمی بود همه وقت شوریده بود
اما اخوان آن بود که هرکه حاضر بود اهل سماع بود و چون متکبری از اهل دنیا حاضر بود یا قرای منکر باشد یا متکلفی حاضر بود که وی هر زمان به تکلف حال و رقص کند یا قومی از اهل غفلت حاضر باشند که ایشان سماع بر اندیشه باطل کنند یا به حدیث بیهده مشغول باشند و به هر جانبی می نگرند و به حرمت نباشند یا قومی از زنان نظارگی باشند و در میان قوم جوانان باشند اگر از اندیشه یکدیگر خالی نباشند این چنین سماع به کار نیاید معنی این که جنید گفته است که در سماع زمان و مکان و اخوان شرط است این است
اما نشستن به جایی که زنان جوان به نظاره آیند و مردان جوان باشند از اهل غفلت که شهوت بر ایشان غالب بود حرام بود که سماع در این وقت آتش شهوت از هر دو جانب تیز کند و هر کسی به شهوت به جانبی نگرد و باشد نیز که دل آویخته شود و آن تخم بسیاری فسق و فساد شود هرگز چنین سماع نباید کرد
پس چون کسانی که اهل سماع باشند و به سماع نشینند ادب آن است که همه سر در پیش افکنند و در یکدیگر ننگرند و دست و سر نجنبانند و به تکلف هیچ حرکت نکنند بلکه چنان که در تشهد نماز نشینند و همه دل با حق تعالی دارند و منتظر آن باشند که چه فتوح پدید آید از غیبت به سبب سماع و خویشتن نگاه دارند تا به اختیار برنخیزند و حرکت نکنند و چون کسی به سبب غلبات وجد برخیزد با وی موافقت کنند اگر دستارش بیفتد دستارها بنهد و این همه اگرچه بدعت است و از صحابه و تابعین نقل نکرده اند لیکن نه هرچه بدعت بود نشاید که بسیار بدعت نیکو باشد که شافعی می گوید جماعت در تراویج وضع عمر رضی الله عنه است و این بدعتی نیکوست پس بدعت مذموم آن بود که بر مخالفت سنتی بود اما حسن خلق و دل مردمان شاد کردن در شرع محمود است و هر قومی را عادتی باشد و با ایشان مخالفت کردن در اخلاق ایشان بدخویی باشد و رسول ص گفته است خالق الناس باخلاقهم با هر کسی زندگانی بر وفق عادت و خوی وی کن چون این قوم بدین موافقت شاد شوند و از این مخالفت مستوحش شوند موافقت از سنت بود و صحابه مر رسول ص را بر پای نخاستندی که وی آن را کاره بود لیکن چون جایی عادت بیند که برناخستن موحش بود برخاستن بر پای دلخوشی را اولیتر که عادت عرب دیگر است و عادت عجم دیگر والله اعلم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş