بخش ۷۸ - فضیلت توکل

ا امام محمد غزالی
0 Altın Yaprak
بدان که خدای تعالی همه را به توکل فرمود و آن شرط ایمان کرد و گفت و علی الله فتوکل ان کنتم مومنین و گفت خدای تعالی متوکلان را دوست دارد ان الله یحب المتوکلین و گفت هرکه بر وی توکل کند بسنده است و من یتوکل علی الله فهو حسبه و گفت به خدای بسنده است بنده خود را الیس الله بکاف عبده و چنین آیات بسیار است و رسول ص گفت امتها را به من نمودند امت خویش را دیدم که کوه و بیابان از ایشان پر بود عجب داشتم از بسیاری ایشان و شاد شدم مرا گفتند خشنود شدی گفتم شدم گفتند با این به هم هفتاد هزار در بهشت شوند بی حساب گفتند آن کیند گفت آنها که کارها را بر افسون و داغ و فال نکنند ولکن جز برای خدای تعالی اعتماد و توکل نکنند پس عکاشه برخاست و گفت یا رسول الله دعا کن تا مرا از ایشان کند گفت بارخدایا وی را از ایشان کن دیگری برپای خاست و همین دعا خواست گفت سبقک بها عکاشه یعنی عکاشه سبق برد و رسول ص گفت اگر چنان که حق توکل است شما را بر خدای تعالی توکل کنید روزی به شما رساند چنان که به مرغان می رساند که بامداد بروند همه شکمها تهی و گرسنه و شبانگاه بازآیند شکمها پر و سیر و گفت هرکه پناه به خدای تعالی دهد خدای همه مومنث های وی را کفایت کند و روزی وی را از جایی که امید ندارد به وی رساند و هرکه پناه با دنیا دهد خدای تعالی وی را با دنیا گذارد و چون خلیل ع را بگرفتند تا در منجنیق نهند و به آتش اندازند گفت حسبی الله و نعم الوکیل چون در هوا بود جبرییل ع گفت هیچ حاجت داری گفت اما الیک فلا یعنی به تو نه تا وفا کرده باشد بدین که گفت حسبی الله و بدین سبب وی را به وفا صفت کرد و گفت و ابراهیم الذی و فی و به داوود ع وحی آمد که با داوود هیچ بنده نیست که از میان همه دست در من زند که اگر همه آسمان و زمین به کید و مکر با وی برخیزد نه وی را از آن فرج دهم سعید بن جبیر می گوید مرا کژدمی بزد مادر سوگند داد که دست بده تا افسون کنند آن دست دیگر که به سلامت بود به افسونگر دادم و این برای آن کرد که رسول ص گفته است متوکل نباشد کسی که افسون و داغ کند و ابراهیم ادهم رهبانی را دید پرسید که قوت از کجا می خوری گفت از او پرس که روزی می دهد که از کجا می فرستد که این علم مرا نیست و یکی را گفتند همیشه در عبادت باشی قوت از کجا خوری اشارت کرد به دندان و گفت آن که آسیا بیافرید باز می فرستد و هرم بن حیان اویس را گفت کجا فرمایی که مقام کنم گفت به شام گفت آنجا معیشت چون باشد اویس گفت اف لهذه القلوب قد خالطها الشک فلا تنفقها الموعظه شک بر این دلها غالب شده است پند نپذیرد

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.