بخش ۲۷ - فصل (گونه های غیبت)
ا امام محمد غزالی
0
Altın Yaprak
بدان که غیبت آن بود که حدیث کسی کنی اندر غیبت وی که اگر بشنود وی را کراهیت آید اگرچه راست گفته باشی و اگر دروغ گفته باشی آن را زور و بهتان گویند و هرچه به نقصان کسی بازگردد و آن گویی غیبت است اگرچه اندر نسبت و جامه و اندر ستور اندر سرای و اندر کردار وی گویی اما آنچه در تن گویی چنان که گویی دراز است و سیاه است و در نسب چنان که گویی که وی هندوبچه است و حمامی بچه است و جولاهه بچه است و در خلق گویی بدخوی و متکبر و دراز زبان و بددل و عاجز و امثال این و اندر فعل گویی دزد است و خاین و بی نماز و رکوع و سجود تمام نکند و قرآن خطا خواند و جامه پاک ندارد و زکوه ندهد و حرام خورد و زبان نگاه ندارد و بسیار خورد و بسیار خسبد و نه به جای خویش نشیند و اندر جامه ای که وی دارد گویی آستین فراخ و دراز دامن است و شوخکن جامه است و اندر جمله رسول ص گفت هرچه گویند که کسی را کراهیت آید و چون بشنود آن غیبت است اگرچه راست است
عایشه رضی الله عنه می گوید که زنی را گفتم که کوتاه است رسول ص گفت غیبت کردی آب دهان بینداز بینداختم پاره ای خون سیاه بودی و گروهی گفته اند که چون معصیت کسی حکایت کنی این غیبت نباشد که این مذمت هم از دین است و این خطاست بلکه نشاید که گویند فاسق است و شرابخواره است و بی نماز است مگر به عذری که پس از این گفته آید که رسول ص حد غیبت این گفته است که وی را کراهیت آید و از این همه کراهیت باشد چون اندر گفتن فایده ای نباشد نباید گفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş